close
چت روم
داستان عاشقانه زیبا و غمگین
free downlod


سلام کاربر میهمان به سایت ♥✿ ♥ دهه هفتادیا♥✿ ♥ خوش آمدید لطفا برای استفاده از تمامی امکانات دانلود فایل , شرکت در انجمن و گفتگو با سایر اعضا در سایت ثبت نام کنید
سه شنبه 27 آذر 1397
درباره وبلاگ
ورود
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
دستمال سرخ دلم
اردیبهشت
دیوار احساس من
خبرنامه
اسکریپت
تبليغات
[-Text1-]
پست ثابت
سخن این هفته (هر هفته آپ میشه)

بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند ، باید آنها را با قلبتان احساس کنید  

 

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
عاشق قیافه این پسره شدم ... 0 79 javad_admin
عکس زیباترین دختر اردبیل 0 71 javad_admin
کلیپ کار خفن و +18 دختر و پسر تهرانی در نوک برج میلاد 0 401 javad_admin
عکس زیباترین دختر کرجی 0 129 javad_admin
عکس لو رفته ی دو دختر ایرانی در پارتی شبانه+عکس 2 127 javad_admin
کلیپ شیطنت +18بازیکن فوتبال روی داور زن در لیگ آلمان 0 203 javad_admin
کلیپ شیطنت پیرمرد بر روی دختر خوشگل در استادیوم 0 111 javad_admin
کلیپ آتیش زدن مشتری (شوخی شیرازی) 0 41 javad_admin
پایین کشیدن شلوار گزارشگر در برنامه زنده ! متحرک (خیلی باحاله) 0 69 javad_admin
عکسهای از لحظه خود کشی یک دختر ! 0 61 javad_admin
فاسد ترین کشور از دیدگاه جکی چان 0 45 javad_admin
زنی که به حاملگی اعتیاد پیدا کرده + عکس 0 52 javad_admin
احسان علیخانی و دخترانی که برای دیدنش صف کشیدند+ تصاویر 0 67 javad_admin
سریع‌ترین موتورسوار نابینا +عکس 0 36 javad_admin
مردی که کم مانده بود پسرش را در استخر غرق کند!متحرک 0 28 javad_admin
باور کنید که این تصاویر بی نظیر از طبیعت فتوشاپی نیستند! 0 54 javad_admin
کشتی کج سحر قریشی و بهنوش بختیاری 0 67 javad_admin
اینکا ترن پرنده بامزه ای که سیبیل دارد! + تصاویر 0 48 javad_admin
والیبال بازی خواهران روحانی+عکس 0 50 javad_admin
فیلمبرداری یک زن از رابطه اش با فوتبالیست ایرانی !!!!! 0 51 javad_admin
هشت طلاق معروف سینمای ایران، مهتاب کرامتی تا عسل بدیعی 0 33 javad_admin
خبر بد برای تیم ملی فوتبال ایران 0 39 javad_admin
رقص این خانم در سوز نیش ۱۲ هزار زنبور (عکس) 0 43 javad_admin
گاف سریال حریم سلطان +عکس 0 42 javad_admin
توهین گلشیفته فراهانی به لیلا حاتمی 0 63 javad_admin
لباس ضد تجاوز برای زنان طراحی شد +عکس 0 47 javad_admin
کلیپ لخت کردن دختر بدون استفاده از دست !!!! 0 992 javad_admin
تصاویری دیدنی از زیباترین خیابان جهان 0 77 javad_admin
وضع حمل در ساحل در جلوی دید مردم ! + تصاویر 0 48 javad_admin
کی سر و تهت کرده عمو ؟؟؟ 0 41 javad_admin
صفحه اول انجمن | ثبت نام در انجمن | | ورود به پنل کاربری




نویسنده : javad_admin | بازديد : 37 | نظرات () | تاریخ ارسال دوشنبه 07 مرداد 1392

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

 

 *****

در آن روز ها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

 

*****

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

 

 *****

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

 

 *****

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

 

***** 

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

 

 *****

دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.

 *****

زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

 

*****

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

 

*****

زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

 

*****

پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.

چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.

 

*****

مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟

 

*****

پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟

 

*****

مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

 پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟

 پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟

 کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

 

 

معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

مطالب مرتبط
» داستان کوتاه دسته گلی برای مادر
» داستان شرط بندی پیرزن باهوش
» داستان کوتاه زنجیر عشق
» داستان کوتاه دانشجوی نمونه
» داستان کوتاه رقابت
ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی




عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب تصادفی
آمار کاربران

آمار بازديد:
بازديد امروز: 16
بازديد ديروز: 0
هفته گذشته: 16
ماه گذشته: 62
سال گذشته: 557
بازديد کلي: 17,535

مطالب و اعضا:
تعداد مطالب: 57
تعداد نویسندگان: 28
تعداد کاربران کل: 79

افراد آنلاین:
هم اکنون تعداد: 1 نفر میهمان آنلاین داریم
نظر سنجي
نظرتون درباره وبلاگ دهه هفتادیا چیه؟







معادله....

  

شده ام معادله چند مجهولی

 این روزها هیچ کس

 از هیچ راهی مرا نمیفهمد 

میسوزم...

میسوزم و همه اش تقصیر توست  

آنهمه فکر عاشقانه
هیزم شدند برای آتش سوختنم!!!

باران خاطرات

مثل باران خاطراتت ماندنیست  

 لحن پر مهر صدایت خواندنست  

 گرچه ما اندک زمانی درکنارت بوده ایم تا ابد مهرو وفایت  

ماندنیست

انجمن دهه هفتادیا

 

انجمن هم فعاله حتما سر بزنید 

برای ورود به انجمن اینجا کلیک کنید

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ♥✿ ♥ دهه هفتادیا♥✿ ♥ مي باشد.

Powered By BistSoft.com | مترجم قالب Ghaleb-Weblog | BistSoft.com | طراح: BistSoft

بیست سافت

فروشگاه بیست سافت

جدیدترین مطالب روز

بیست سافت

♥✿ ♥ دهه هفتادیا♥✿ ♥

˜Ï ÇÝÒÇیÔ یÌ Ñä˜